فاکتور طلای ۱۸ عیار
وزن، عیار، اجرت و سود؛ مالیات فقط روی اجرت و سود.
محاسبه تقریبی است، نه توصیهٔ سرمایهگذاری و نه رأی حقوقی.
نرخ مرجع اتحادیه: ۲۶٬۳۰۰٬۹۰۰ تومان برای هر گرم ۱۸ عیار
بازار مرتبط: قیمت طلا · فروش طلای دستدوم · حباب سکه
برگهٔ طلافروش از بالا با وزن و عیار شروع میشود و پاییناش به جمع قابل پرداخت میرسد، اما مالیات را باید از وسط برگه خواند نه از عنوان «طلا». در محاسبهٔ فاکتور ۱۸ عیار خود فلز از مالیات بر ارزش افزوده معاف است. نرخ ۱۰ درصد فقط به جمع اجرت ساخت و سود فروشنده میخورد. کسی که ۱۰ درصد را روی کل فاکتور ضرب کند، یا کسی که معافیت فلز را به معنی صفر بودن کل مالیات بگیرد، هر دو سطر را بد خواندهاند.
این صفحه نرخ زنده اعلام نمیکند و جعبهٔ نرخ گرم هم ندارد. هر عددی که پایینتر با عنوان «فرض کنید» میآید برای دیدن ترتیب ضرب و جمع است، نه مظنهٔ امروز بازار و نه رقمی که فردا روی فرم خواهید دید. فرم، نرخ گرم ۱۸ را از منبعی که انتخاب کردهاید میخواند و شما فقط وزن، واحد، عیار، درصد اجرت، درصد سود و روشن یا خاموش بودن مالیات را به آن میدهید.
سطر ارزش طلا قبل از هر درصد
ارزش طلا برابر است با وزن به گرم، ضرب در قیمت هر گرم ۱۸ عیار، ضرب در نسبت عیار قطعه به ۱۸. برای قطعهٔ ۱۸ عیار آن نسبت یک است و ارزش طلا همان وزن ضرب در نرخ گرم میشود. اجرت و سود و مالیات هنوز داخل این سطر نیستند. اگر مغازه این سطر را «فی» یا «مبلغ طلا» نامیده، با همین خانهٔ خروجی یکیاش کنید و سراغ درصد نروید تا این خانه نخوانده مانده باشد.
وزن ورودی بعد از واحد به گرم تبدیل میشود و بعد در عیار ضرب میشود. اگر واحد را میلیگرم گذاشته باشید و عدد را به گرم فکر کرده باشید، ارزش طلا هزار برابر کوچک میشود و بقیهٔ سطرها هم با همان مقیاس غلط پیش میروند. عیار بالای ۲۴ در فرم رد نمیشود. اگر بهجای ۱۸ عدد ۷۵۰ را بهعنوان «عیار هزار» وارد کنید، نسبت ۷۵۰ به ۱۸ ارزش را بیش از چهل برابر باد میکند. جعبه، عیار را میخواهد نه خلوص در هزار.
ارقام فارسی و لاتین هر دو خوانده میشوند. ویرگول انگلیسی بین رقمها نادیده گرفته میشود. جداکنندهٔ هزارگان فارسی را فرم حذف نمیکند و ممکن است کل محاسبه را خالی بگذارد. عدد را بدون جداکننده بنویسید. علامت منفی برای اجرت یا سود خروجی نمیسازد؛ تخفیف را با کم کردن درصد مدل کنید، نه با گذاشتن زیر صفر.
اجرت، درصد ارزش طلاست نه تعرفهٔ اتحادیه
اجرت ساخت در این فرم درصدی از همان ارزش طلاست، پیش از سود. دوازده درصد اجرت روی پنجاه میلیون تومان ارزش طلا میشود شش میلیون، نه دوازده درصد از جمع نهایی فاکتور. پایه را عوض کنید، همهٔ سطرهای بعدی جابهجا میشوند چون سود روی طلا بهعلاوه اجرت مینشیند و مالیات روی اجرت بهعلاوه سود.
چهار دکمه کنار فرم میانبر حرف بازارند: بدون اجرت یعنی صفر درصد، کماجرت یعنی پنج درصد، متوسط یعنی دوازده درصد، لوکس یعنی هجده درصد. هیچکدام بخشنامهٔ اتحادیه نیست و هیچکدام سقف یا کف قانونیای نیست که این صفحه گواهی کند. دکمه فقط عدد جعبهٔ اجرت را عوض میکند. اگر کار شما نُه درصد است، دکمه را رها کنید و نُه را تایپ کنید. پیشفرض جعبه، تا وقتی آدرس پارامتر اجرت نداشته باشد، هفت درصد است نه یکی از آن چهار دکمه. هفتِ اجرت با هفتِ سود همزمان دیده میشود و این همعددی به معنی یک قلم بودن آن دو نیست.
مغازهها اغلب اجرت را تومان برای هر گرم مینویسند، یا یک مبلغ ثابت برای کل انگشتر. آن تومان را در جعبهٔ درصد نریزید. درصد معادل، مبلغ اجرت تقسیم بر ارزش طلا ضرب در صد است. فرض کنید نرخ گرم هجده عیار ده میلیون تومان باشد و مغازه برای هر گرم یک میلیون و دویست هزار تومان اجرت نوشته باشد. نسبت یک میلیون و دویست هزار به ده میلیون میشود دوازده درصد، یعنی همان دکمهٔ «متوسط»، ولی فقط در این فرض. اگر نرخ گرم مغازه چیز دیگری باشد، همان مبلغ ثابتِ گرمی درصد دیگری میشود. این تبدیل را هر بار با نرخ همان فاکتور انجام دهید، نه با خاطرهای از دفعهٔ قبل.
اجرت صفر با فلز خام یکی نیست. دکمهٔ «بدون اجرت» سود را پاک نمیکند. اگر سود همچنان هفت درصد بماند، سود از ارزش طلا حساب میشود و مالیات ۱۰ درصد هنوز روی همان سود مینشیند. فقط وقتی هم اجرت صفر است و هم سود صفر، سطر مالیات هم صفر میشود، چون پایهاش خالی است نه چون کسی معافیت را خاموش کرده باشد.
سود هفت درصد عرف پیشخوان است نه مادهٔ قانون
سود فروشنده درصدی از جمع ارزش طلا و اجرت است. روی اجرت تنها حساب نمیشود و روی ارزش طلای بعد از کسر اجرت هم حساب نمیشود. برچسب خود فرم همین را میگوید: درصد از طلا و اجرت. پیشفرض جعبه ۷ است چون در بسیاری از پیشخوانها این رقم عرف شده، نه چون قانون عدد ۷ را برای این صفحه تعیین کرده باشد. میتوانید آن را عوض کنید. اگر صفر بگذارید، فرم اعتراض نمیکند.
بعضی برگهها سطر سود جدا ندارند و همان را داخل اجرت قاطی کردهاند. اگر هم درصد اجرتِ بادشده را وارد کنید و هم ۷ درصد سود را، سود را دو بار پرداختهاید روی کاغذ، در حالی که صندوق یک بار گرفته است. اول تشخیص دهید برگه چند قلم واقعی دارد، بعد درصدها را بنویسید. تشخیص قلم کار فرم نیست.
سودِ درصدی با «سود فروشنده به تومان» که بعضی فاکتورها یک مبلغ بسته مینویسند فرق دارد. مبلغ بسته را به درصد برگردانید: مبلغ سود تقسیم بر جمع ارزش طلا و اجرت، ضرب در صد. اگر این تقسیم را بر ارزش طلا بهتنهایی انجام دهید، درصد را دستبالا میگیرید و فرم دوباره روی پایهٔ بزرگتر سود میسازد. یک بار پایه را با برچسب فرم یکی کنید.
مالیات فقط روی اجرت بهعلاوه سود
پایهٔ مالیات جمع دو سطر است: اجرت و سود. ارزش طلا وارد این پایه نمیشود. نرخ ۱۰ درصد است. ۱۰ درصد روی کل فاکتور نیست و روی وزن هم نیست. حاصل به جمع اضافه میشود. نام خروجی فرم «مالیات» است. اگر برگهٔ مغازه همان قلم را «ارزش افزوده» یا «مالیات بر اجرت» خوانده، تا وقتی مبلغش با همین پایه بخواند، اختلاف اسم است. اگر مبلغش با ۱۰ درصدِ کل فاکتور بخواند، مغازه قاعدهٔ دیگری چاپ کرده و نباید خروجی فرم را با مهر آن یکی فرض کنید.
کلید مالیات دو حالت دارد. در حالت روشن برچسبش «مالیات ۱۰٪ روی اجرت و سود» است و پارامتر آدرس vat=1 میشود. در حالت خاموش برچسب «مالیات خاموش» است و vat=0. خاموش کردن، معافیت فلز را عوض نمیکند. فلز در هر دو حالت بیرون از پایه است. خاموش کردن فقط همان ۱۰ درصدِ اجرت و سود را از جمع حذف میکند. برای آبشدهٔ بدون اجرت و بدون سود، تفاوت دو حالت صفر است. برای زیور با اجرت، تفاوت دقیقاً همان سطر مالیات است.
یک مثال عددی که نرخ امروز نیست
فرض کنید نرخ هر گرم هجده عیار ده میلیون تومان باشد. این رقم برای شکستن فرمول است، نه نقل تابلو و نه پیشفرض فرم. قطعه را پنج گرم هجده عیار بگیرید، اجرت را روی میانبر متوسط یعنی دوازده درصد بگذارید، سود را روی همان عرف هفت درصد، و مالیات را روشن. ارزش طلا میشود پنجاه میلیون تومان. اجرت دوازده درصدِ همین پنجاه میلیون است، یعنی شش میلیون. پایهٔ سود پنجاه و شش میلیون است و هفت درصدش سه میلیون و نهصد و بیست هزار تومان. پایهٔ مالیات اجرت بهعلاوه سود است، یعنی نه میلیون و نهصد و بیست هزار، و ۱۰ درصدش نهصد و نود و دو هزار تومان.
جمع فاکتور در این فرض شصت میلیون و نهصد و دوازده هزار تومان میشود: پنجاه میلیون طلا، بهعلاوه شش میلیون اجرت، بهعلاوه سه میلیون و نهصد و بیست هزار سود، بهعلاوه نهصد و نود و دو هزار مالیات. تمامشدهٔ هر گرم جمع تقسیم بر پنج است، یعنی دوازده میلیون و صد و هشتاد و دو هزار و چهارصد تومان. این تمامشده با نرخ خام ده میلیونی یکی نیست. فاصلهاش همان اجرت و سود و مالیاتی است که روی هر گرم سرشکن شده، نه رشد قیمت فلز.
| سطر | محاسبه در این فرض | تومان |
|---|---|---|
| ارزش طلا | ۵ گرم × ۱۰٬۰۰۰٬۰۰۰ × (۱۸/۱۸) | ۵۰٬۰۰۰٬۰۰۰ |
| اجرت | ۱۲٪ از ارزش طلا | ۶٬۰۰۰٬۰۰۰ |
| سود | ۷٪ از طلا بهعلاوه اجرت | ۳٬۹۲۰٬۰۰۰ |
| مالیات | ۱۰٪ از اجرت بهعلاوه سود | ۹۹۲٬۰۰۰ |
| مبلغ فاکتور | جمع چهار سطر | ۶۰٬۹۱۲٬۰۰۰ |
| تمامشده هر گرم | مبلغ فاکتور تقسیم بر ۵ | ۱۲٬۱۸۲٬۴۰۰ |
در این مثال خاص، سطرها پیش از گرد کردن هم عدد درستاند، پس جمع سطرهای گردشده با جمع خام یکی است. فرم در حالت کلی هر سطر را جدا گرد میکند و جمع را از مبلغ خام گرد میکند. اگر عیار کسر بسازد، ممکن است جمع ظاهری سطرها یک تومان با جمع فرم فرق کند. آن یک تومان را پای تغییر مظنه نگذارید.
سهم فلز در این فرض پنجاه میلیون از شصت میلیون و خردهای است. سهم مشمول مالیات کمتر از ده میلیون است. کسی که ۱۰ درصد را روی شصت میلیون بزند، مالیات را نزدیک شش میلیون میبیند و بیش از شش برابرِ سطر واقعی خطا میکند. تفاوت از نرخ طلا نیست؛ از پایهٔ غلط است. به همین دلیل خروجی فرم ارزش طلا را جدا از مالیات نشان میدهد و یک عدد درهم نمیسازد.
همان فرض با مالیات خاموش
همان پنج گرم، همان نرخ فرضی ده میلیون برای گرم هجده، همان اجرت دوازده درصد و همان سود هفت درصد را نگه دارید و فقط مالیات را خاموش کنید. سه سطر اول تکان نمیخورند: ارزش طلا پنجاه میلیون، اجرت شش میلیون، سود سه میلیون و نهصد و بیست هزار. مالیات صفر میشود. جمع میشود پنجاه و نه میلیون و نهصد و بیست هزار تومان. تمامشدهٔ هر گرم یازده میلیون و نهصد و هشتاد و چهار هزار تومان. فاصله با حالت روشن دقیقاً نهصد و نود و دو هزار تومان است، یعنی همان سطر حذفشده، نه یک تخفیف مرموز روی فلز.
این کلید وقتی گمراهکننده است که برگهٔ واقعی مغازه ارزش افزوده را چاپ میکند و شما برای «سبکتر شدن عدد» خاموشش کردهاید. بودجهای که با جمع خاموش به صندوق میروید، به اندازهٔ همان سطر کم میآورد. گمراهکننده است همچنین وقتی دو پیوند ذخیره کردهاید، یکی با vat=1 و یکی با vat=0، و اختلاف دو جمع را به پای اختلاف اجرت دو مغازه مینویسید. پارامتر مالیات را در هر دو آدرس کنار هم بگذارید قبل از اینکه درصد اجرت را متهم کنید.
حالت خاموش وقتی تصویر را خراب نمیکند که معامله واقعاً پایهٔ مشمول نداشته باشد: اجرت صفر و سود صفر، مثل سنجیدن خود فلز بدون ساخت. در آن حالت هر دو کلید یک جمع میدهند و تمامشده برابر نرخ گرم است. اگر فروشنده روی آبشده هم درصدی بهعنوان سود بردارد، پایه دوباره زنده میشود و خاموش کردن کلید، آن سود را از مالیات پنهان میکند نه اینکه سود را حذف کند. سود هنوز در جمع هست؛ فقط ۱۰ درصدش نیست.
مقایسهٔ دو مغازه را با یک وضعیت کلید انجام دهید. اگر یکی از آن دو خودش صورتحساب رسمی با ارزش افزوده میدهد و دیگری قلم مالیات ندارد، اختلاف را در حاشیه بنویسید و داخل درصد اجرت حل نکنید. فرم نمیداند کدام مغازه مؤدی است. کلید فقط حضور یا غیاب یک ضرب را در همین محاسبه عوض میکند.
میلیگرم و سوت دو اسم برای یک ضریب
فهرست واحد سه مقدار دارد: گرم، میلیگرم، سوت. میلیگرم و سوت هر دو وزن واردشده را در یکهزارم ضرب میکنند. پنج هزار در هر کدام از این دو واحد میشود پنج گرم. پنج در واحد سوت میشود پنجهزارم گرم، نه پنج گرم. اختلاف دو واحد در حساب نیست؛ در عادت زبانی است. ترازوی بعضی کارگاهها اعشار گرم را سوت میگوید و بعضی فاکتورها همان را میلیگرم مینویسند. هزار سوت یک گرم است و هزار میلیگرم هم یک گرم است.
پارامتر آدرس unit است با مقدار gram یا mg یا sot. اگر پیوندی را با واحد سوت ذخیره کنید و بعداً خیال کنید عدد وزن به گرم است، تمامشده هزار برابر پرت میشود در حالی که درصد اجرت دست نخورده به نظر میرسد. قبل از مقایسهٔ دو پیوند، واحد را بخوانید. فرم برچسب نتیجه را با واحد ورودی عوض نمیکند؛ وزن را اول به گرم تبدیل میکند و بعد ارزش را میسازد.
سوت اینجا واحد پول نیست و با «سوت قیمت» که گاهی در حرف بازار برای جزِ بسیار کوچک بها به کار میرود یکی نیست. جعبه فقط جرم را مقیاس میکند. اگر فروشنده گفت «سه سوت ارزانتر»، آن جمله تخفیف قیمت است و در این فهرست واحد جایی ندارد. آن را به درصد اجرت ترجمه نکنید مگر اینکه مبلغش را بدانید.
عیار ۲۱ خوراک جدا ندارد
قیمت هر گرم در عیار مقصد برابر است با قیمت گرم ۱۸ ضرب در عیار مقصد تقسیم بر ۱۸. عیار ۲۱ نرخ مستقلی در این فرم ندارد و از تابلو جدا خوانده نمیشود. فرض کنید همان نرخ فرضی ده میلیون برای گرم هجده برقرار باشد. یک گرم عیار ۲۱ میشود ده میلیون ضرب در ۲۱ تقسیم بر ۱۸، یعنی یازده میلیون و ششصد و شصت و شش هزار و ششصد و شصت و هفت تومان پس از گرد کردن به تومان. کسر خام دورهای است و فرم آن را به نزدیکترین تومان میرساند.
همین نسبت داخل ارزش طلای فاکتور هم هست. لازم نیست اول به تبدیل عیار بروید و بعد عدد را دستی وارد فاکتور کنید، چون فاکتور اصلاً جعبهٔ نرخ گرم ندارد و خودش نسبت را اعمال میکند. تبدیل عیار وقتی به درد میخورد که فقط قیمت یک گرم را بخواهید، بدون اجرت و سود. آن صفحه دکمهٔ ۱۴ و ۱۸ و ۲۱ و ۲۲ و ۲۴ دارد و پیشفرض عیارش ۲۴ است، نه ۱۸. پیشفرض فاکتور عیار ۱۸ است. این دو پیشفرض را با هم عوضی نقل نکنید.
عیار ۲۴ در این نسبت میشود قیمت ۱۸ ضرب در ۲۴ تقسیم بر ۱۸، یعنی چهار سومِ قیمت ۱۸. این با «طلای خالص آزمایشگاهی» یکی نیست اگر قطعه واقعاً ۹۹۹ باشد نه ۲۴ عیارِ قراردادیِ ۲۴/۲۴. فرم بین ۲۳٫۹ و ۲۴ فاصله میگذارد، چون فقط عددی را که تایپ کردهاید بر ۱۸ تقسیم میکند. سنجش عیار واقعی کار ریگیری است نه کار این درصدها.
قیراط سنگ را در جعبهٔ عیار ننویسید. قیراط وزن گوهر است و در این فرم واحد وزن گوهر وجود ندارد. اگر انگشتر «نیم قیراط» است، آن عبارت جرم نگین است و باید از وزن کل کم شود، آن هم بیرون از این فرم. وارد کردنش بهعنوان عیار ۰٫۵ ارزش طلا را به یک سیوششم میرساند و فاکتور را بیمعنی میکند، در حالی که اجرت درصدی همچنان «منطقی» به نظر میرسد.
دو منبع قیمت باید دو ستون بمانند
فهرست «منبع قیمت ۱۸ عیار» دو گزینه دارد و فقط دو گزینه: مرجع اتحادیه، و ارزانترین آنلاین. ارزانترین آنلاین پایینترین قیمت مثبت میان فروشندههای موجود در دادهٔ طلاست و نام همان فروشنده کنار نرخ میآید. مرجع اتحادیه از خوراک فرمال گرم ۱۸ میآید. فرم میانگین این دو را نمیسازد، اختلافشان را بهصورت حباب نشان نمیدهد، و اگر منبع انتخابشده خالی باشد به آن یکی پناه نمیبرد. جملهٔ صفحه این است که نرخ ۱۸ عیار از منبع انتخابشده در دسترس نیست.
پیشفرض، وقتی آدرس source ندارد، مرجع اتحادیه است. بعد از دست زدن به فرم، آدرس source=formal یا source=online را نگه میدارد. دو جمع را فقط وقتی به پای اجرت بگذارید که هر دو پیوند همین پارامتر را یکسان داشته باشند. اختلاف منبع، قبل از درصد اجرت، کل ارزش طلا را جابهجا میکند و اجرت و سود و مالیات همگی از همان ارزش تبعیت میکنند. یک درصد اختلاف در نرخ خام، در تمامشده بیش از یک درصد درمیآید چون درصدهای بعدی روی پایهٔ بزرگتر مینشینند.
نرخ چاپشده روی فاکتور مغازه ممکن است هیچکدام از این دو نباشد. فرم جای تایپ آن نرخ را نداده است. خروجی را «فاکتور همان مغازه» ننامید مگر سطر نرخ گرم فرم را با سطر نرخ برگه مقابل هم دیده باشید. برای دیدن جدول فروشندهها به صفحهٔ طلا بروید. این فرم آن جدول را کوچک نمیکند و نام فروشندهٔ ارزانترین آنلاین را هم بهعنوان توصیهٔ خرید نمینویسد. ارزانترین بودن در خوراک، موجودی، سقف خرید، و هزینهٔ خروج را تضمین نمیکند.
اگر بالای برگه مظنه باشد نه گرم
مظنه در عرف این محاسبه قیمت ۴٫۶۰۸۳ گرم طلا با خلوص ۷۰۵ است. ۴٫۶۰۸۳ وزن یک مثقال صیرفی است به گرم. خلوص ۷۰۵ را بازار اغلب «۱۷ عیار» صدا میزند، اما ۱۷ تقسیم بر ۲۴ برابر ۰٫۷۰۸۳ است نه ۰٫۷۰۵. به همین دلیل گرم ۱۸ از مظنه با نسبت ۱۸ به ۱۷ ساخته نمیشود. فرمول این است: گرم ۱۸ برابر است با مظنه ضرب در ۷۵۰ تقسیم بر ۷۰۵، سپس تقسیم بر ۴٫۶۰۸۳. ۷۵۰ همان خلوص ۱۸ عیار در مقیاس هزار است.
فرض کنید مظنه ۴۶ میلیون و ۸۳ هزار تومان باشد. باز هم این رقم تمرین است نه نرخ امروز. مسیر درست، گرم ۱۸ را به ۱۰٬۶۳۸٬۲۹۸ تومان میرساند. اگر کسی همان مظنه را فقط بر ۴٫۶۰۸۳ تقسیم کند و در ۱۸ به ۱۷ ضرب کند، به ۱۰٬۵۸۸٬۲۳۵ تومان میرسد. فاصله حدود پنجاه هزار تومان در هر گرم است، پیش از اجرت. روی پنج گرم، فقط همین میانبر غلط، ربع میلیون تومان از ارزش طلا را جابهجا میکند و بعد اجرت و سود و مالیات هم از پایهٔ غلط تبعیت میکنند.
جعبهٔ مظنه در تبدیل مثقال و مظنه است، نه در فاکتور. آنجا هم میتوانید مظنهٔ مرجع را ببینید و هم میتوانید عدد چاپشده روی برگه را تایپ کنید تا گرم ۱۸ متناظرش را ببینید. آن گرم را با نرخی که فاکتور از منبع انتخابشده نشان میدهد مقایسه کنید. اگر فاصله دارند، فاکتور فرم فاکتورِ همان برگه نیست. تعداد مثقال را هم آنجا به گرم تبدیل کنید: هر مثقال صیرفی ۴٫۶۰۸۳ گرم. مثقالی که فروشنده بدون قید «صیرفی» گفته ممکن است وزن دیگری مرادش باشد؛ این ابزار فقط همین ضریب را اعمال میکند.
وزن نگین روی این فرم نیست
فاکتور نو فیلد نگین ندارد. هر چه در جعبهٔ وزن بنویسید طلا فرض میشود و در ارزش ضرب میشود. اگر ترازو وزن کل انگشتر را نشان میدهد و نگین و چسب و پایهٔ غیرفلز هنوز جدا نشده، اول جرم غیرطلا را کم کنید بعد عدد را وارد کنید. وگرنه اجرت درصدی هم روی سنگی حساب میشود که طلا نیست، و تمامشدهٔ هر گرم به گرمِ ویترین تقسیم میشود نه به گرمِ فلز.
فرض کنید وزن ویترین ۵٫۴ گرم است و ۰٫۴ گرمش نگین است و عیار طلا ۱۸ است، با همان نرخ فرضی ده میلیون برای گرم هجده. وارد کردن ۵٫۴ بهجای ۵، ارزش طلا را چهار میلیون تومان بالاتر نشان میدهد، پیش از اجرت. این چهار میلیون در فرم فروش دستدوم با فیلد وزن نگین کسر میشود؛ در فرم خرید نو باید خودتان کسر را قبل از ورود انجام دهید. جزئیات افت هنگام فروش، بازهٔ یک تا هفت درصد، و اینکه اجرت پرداختی موقع فروش برنمیگردد، در فروش طلای دستدوم آمده و اینجا تکرار نمیشود. آن صفحه سؤال «چند بخرم» را جواب نمیدهد.
اگر وزن نگین را ندارید، خروجی این فرم را قطعی نخوانید. صفر گذاشتن بهجای مجهول، در این صفحه ممکن نیست چون اصلاً جعبهاش وجود ندارد؛ خطر این است که وزن کل را با خیال راحت وارد کنید. ریگیری و توزین سنگ کار مغازه یا آزمایشگاه است. درصد اجرت آن مجهول را حل نمیکند.
آنچه صندوق هنوز ممکن است جدا بنویسد
ارسال، بستهبندی، بیمهٔ حمل، کارمزد کارت، و گرد کردن مغازه به هزار تومان در فرمول نیستند. جمع فرم تا سطر مالیات است و تمامشدهٔ هر گرم از همان جمع تقسیم بر وزن طلا به دست میآید. اگر پیک پنجاه هزار تومان جدا گرفته شود، آن مبلغ را بعد از جمع خودتان اضافه کنید و داخل درصد اجرت حل نکنید. حل کردنش در درصد، دفعهٔ بعد که وزن عوض شود مبلغ پیک را هم مقیاس میکند و دروغ میسازد.
گرد کردن فروشنده گاهی جمع را به هزار تومان بالاتر یا پایینتر میبرد. فرم تا تومان گرد میکند، نه تا هزار. اختلاف چند صد تومان میتواند مال همین رسم باشد. اختلاف چند میلیون تومان مال گرد کردن نیست؛ یا وزن، یا منبع نرخ، یا درصد، یا کلید مالیات فرق دارد.
فاکتور رسمی ممکن است شناسهٔ کالا، نام خریدار و شمارهٔ سریال داشته باشد. هیچکدام وارد محاسبه نمیشوند و نبودشان در فرم به معنی بینیازی شما از برگهٔ رسمی نیست. این صفحه صورتحساب مالیاتی صادر نمیکند. فقط نشان میدهد با این درصدها و این قاعدهٔ معافیت فلز، جمع چگونه ساخته میشود.
اگر اجرت به شکل «هر گرم به تومان» بهعلاوه یک حداقل ثابت باشد، دو جز را جدا به درصد ترجمه نکنید و با هم جمع نکنید بدون اینکه حداقل ثابت را فقط یک بار به کل کار اضافه کرده باشید. حداقل ثابت مثل پیک است: با وزن مقیاس نمیشود. درصدِ گرمی مقیاس میشود. قاطی کردن این دو در یک جعبه، قطعهٔ سبک را گران و قطعهٔ سنگین را ارزانِ جعلی نشان میدهد.
نشانی را بفرستید، عکس جمع را نه
با هر تغییر فیلد، مرورگر پارامترها را در انتهای آدرس مینویسد: grams برای وزن، unit برای گرم یا میلیگرم یا سوت، karat برای عیار، wage برای درصد اجرت، profit برای درصد سود، vat برای ۱ یا ۰، و source برای formal یا online. مقدار خالی در آدرس نمیماند. نرخ تومانِ گرم در آدرس نیست، چون جعبهٔ نرخ وجود ندارد. کسی که پیوند را فردا باز کند همان ورودیها را میبیند و نرخ را از منبع، در همان روز، دوباره میخواند. جمع دیروز احیا نمیشود.
برای اینکه طرف مقابل همان مثال را ببیند نه عدد زنده را، پیوند کافی نیست. باید جملهٔ فرض را هم بنویسید، یا از ابزار مظنه استفاده کنید که عدد تایپی مظنه را در آدرس نگه میدارد. فاکتور چنین کاری نمیکند. اسکرینشات جمع، بدون سطر منبع و بدون وضعیت کلید مالیات، قابل بازسازی نیست. اختلاف دو اسکرینشات ممکن است فقط مال جابهجایی نرخ بین دو ساعت باشد.
پیش از فرستادن، یک بار پارامترها را با چشم بخوانید. unit=sot با وزن ۵ یعنی پنج سوت، نه پنج گرم. karat=750 یعنی فرم خلوص هزار را عیار فرض میکند. vat=0 یعنی طرف مقابل سطر مالیات را نخواهد دید حتی اگر شما در گفتوگو از ۱۰ درصد حرف زده باشید. source=online یعنی نرخ، ارزانترین فروشندهٔ همان لحظهٔ باز شدن صفحهٔ اوست، که ممکن است با فروشندهای که شما دیدید فرق کند.
دفتر خرید محلی و هشدار قیمت از این آدرس ساخته نمیشوند. اگر بعد از محاسبه خواستید خرید را نگه دارید، مسیرش دفتر همین مرورگر یا پورتفوی حساب است و باید قیمت خرید هر گرم را خودتان از تمامشده بردارید. خود فاکتور چیزی ذخیره نمیکند جز همان پارامترهایی که در نشانی میبینید.
دستدوم را با معکوس کردن همین درصدها نسازید
فروش قطعهٔ کارکرده این نیست که اجرت و سود و مالیات را از جمع فاکتور کم کنید و باقی را «پول شما» بنامید. موقع فروش، آن سه قلم اصولاً برنمیگردند و خریدارِ صنفی معمولاً درصدی هم از ارزش خام کم میکند. ابزار آن سؤال جداست و وزن نگین را همانجا کم میکند. اینجا فقط این هشدار لازم است که دکمهٔ اجرت صفر، ماشینِ خریدِ دستدوم نیست.
سکه را هم با این فاکتور قیمت نزنید. سکه اجرت ساخت زیور به درصد ندارد، عیار ۹۰۰ دارد نه ۱۸، و فاصلهاش از ارزش ذوب در حباب سکه دیده میشود. اگر وزن سکه را در جعبهٔ گرم این صفحه بریزید و عیار را ۱۸ بگذارید، هم خلوص غلط است و هم حباب قطعه غایب است. تمامشدهٔ هر گرمِ زیور را با قیمت هر گرمِ سکه مقایسه نکنید؛ یکی ساخت و سود و مالیات دارد و دیگری بازار قطعه.
اونس جهانی هم ورودی این فاکتور نیست. اگر میخواهید از دلار و اونس به گرم ۱۸ نظری برسید، اونس به گرم مسیر دیگری است و اجرت طلافروش در آن نیست. عدد آن صفحه را بهعنوان «نرخ مغازه» در ذهنتان جایگزین منبع اتحادیه یا آنلاین نکنید. فاکتور فقط همان دو منبع را میشناسد.
ترتیب درست خواندن برگه این است: وزن خالص طلا، عیار به مقیاس ۲۴ نه به مقیاس هزار، نرخ گرم ۱۸ با قید اینکه مال کدام منبع است، اجرت به درصد یا ترجمهٔ تومان به درصد، سود به درصد از طلا بهعلاوه اجرت، بعد ۱۰ درصد فقط روی همان دو قلم، بعد هر هزینهٔ ثابتی که فرم ندارد. اگر یکی از این قیدها مجهول باشد، جمع را بدانید تخمین همان فرضهاست. فرم مجهول را با نرخ دیروز پر نمیکند و این مقاله هم نباید چنین انتظاری بسازد.