رفتن به محتوای اصلی

ابزارها

مثقال و مظنه به گرم

مثقال صیرفی ۴٫۶۰۸۳ گرم است و مظنهٔ ۱۷ عیار به گرم ۱۸ تبدیل می‌شود.

محاسبه تقریبی است، نه توصیهٔ سرمایه‌گذاری و نه رأی حقوقی.

یک مثقال صیرفی = ۴٫۶۰۸۳ گرم. مظنه قیمت همین وزن از طلای عیار ۷۰۵ است.

مظنهٔ مرجع الان ۱۱۳٬۹۳۰٬۰۰۰ تومان است. می‌توانید عوضش کنید.

وزن
۴٫۶۰۸۳ گرم
قیمت هر گرم ۱۸ عیار
۲۶٬۳۰۰٬۸۳۳ تومان

بازار مرتبط: قیمت طلا · تبدیل عیار طلا · فاکتور طلای ۱۸ عیار

پشت تلفن که می‌پرسند «مثقال چند است»، شنونده باید پیش از عدد دادن بفهمد وزن خواسته شده یا نرخ. مثقال صیرفی در معامله طلای ایران یک جرم است و روی ۴٫۶۰۸۳ گرم ثابت مانده. این رقم با تیتر سیاسی، با جابه‌جایی دلار و با شلوغی حجره عوض نمی‌شود. آنچه عصر به عصر روی زبان معامله‌گر می‌چرخد مظنه است. مظنه در بازار طلای تهران قیمت همان ۴٫۶۰۸۳ گرم است، اما نه برای هر قطعه‌ای؛ برای فلزی که خلوصش ۷۰۵ در هزار گذاشته شده، همان برچسبی که صنف به آن ۱۷ عیار می‌گوید. گرم ۱۸ عیار از این مظنه با تقسیم بر ۴٫۶۰۸۳ تنها بیرون نمی‌آید. خلوص هم باید از ۷۰۵ به ۷۵۰ برود. این متن همان دو قدم را از هم جدا می‌کند و یک مظنه گرد را فقط به‌عنوان فرض جلو می‌برد تا کسی آن را نرخ امروز نخواند.

خلط این سه تا از شباهت لفظ می‌آید. هر سه را در حجره «مثقال» صدا می‌کنند، در حالی که یکی روی کفه ترازو می‌نشیند، یکی واحد قانونی جرم است، و سومی یک جمله قیمت است. تا این سه ستون از هم جدا نشود، ماشین‌حساب هر قدر هم دقیق باشد برچسب غلط می‌سازد.

جرم ثابت؛ چرا ۴٫۶۰۸۳ قیمت نیست

مثقال واژه‌ای است که از وزن کردن آمده و در بازارهای اسلامی برای طلا و نقره به کار می‌رفته. صراف، که در تلفظ صنفی‌اش به صیرفی هم شناخته می‌شود، کسی بود که فلز را می‌کشید و عیار را جدا از شمارش سکه نگاه می‌کرد. وقتی گمرک، آزمایشگاه و فاکتور رسمی به گرم متریک کوچ کردند، زبان شفاهی بازار طلا هنوز مثقال می‌گفت. برای آنکه ترازوی زرگری و ترازوی گرم‌سنج یک معامله را دو جور نخوانند، صنف جرم مثقال صیرفی را به گرم سنجاق کرد: ۴٫۶۰۸۳. این سنجاق یک قرارداد اندازه‌گیری است. گران شدن طلا آن را سنگین‌تر نمی‌کند و ارزان شدن طلا آن را سبک‌تر نمی‌کند.

اگر کسی بگوید «مثقال امروز بالا رفت»، در عرف بازار معمولاً مظنه را قصد کرده، نه کفه ترازو را. جمله از نظر گفتار روزمره مفهوم است و از نظر حساب خطرناک. بالا رفتن مال قیمت است. جرم همان ۴٫۶۰۸۳ گرم مانده. این صفحه هر جا از مثقال صیرفی حرف می‌زند، همین جرم را مراد می‌کند و هیچ نرخ زنده‌ای را به‌جای آن نمی‌نشاند.

مثقال شرعی که در متن‌های فقهی برای زکات و دیه دیده می‌شود واحد دیگری است و بین نقل‌ها یک گرم واحد ندارد. درهم شرعی هم همین وضعیت را دارد. اینجا هیچ‌کدام حساب نمی‌شود. تولا در شبه‌قاره هم مثقال صیرفی نیست؛ جرمش دور و بر ۱۱٫۶۶ گرم است و اگر کسی نرخ تولایی را بر ۴٫۶۰۸۳ تقسیم کند، هم وزن را خراب کرده هم قیمت را. ابزار این صفحه فقط مثقال صیرفی بازار طلای ایران را می‌شناسد.

نخود و سوت؛ خرد کردن همان جرم

صنف، مثقال را به بیست‌وچهار نخود قسمت می‌کند. با ضریب ۴٫۶۰۸۳، هر نخود صیرفی می‌شود ۰٫۱۹۲۰۱۲۵ گرم. این عدد از تقسیم همان ضریب بر ۲۴ به دست آمده، نه از یک تعریف رقیب. بعضی دفترهای قدیمی نخود را ۱۹۲ سوت گرفته‌اند و به مثقال ۴٫۶۰۸ گرم رسیده‌اند. فاصله ۴٫۶۰۸ با ۴٫۶۰۸۳ سه دهه‌هزارم گرم در هر مثقال است؛ روی یک گرم ۱۸ عیار، اختلاف قیمتی که از این گرد کردن می‌آید در برابر فاصله خرید و فروش حجره ناچیز است، ولی وقتی دو ماشین‌حساب را کنار هم می‌گذارید باید بدانید کدام ضریب را بسته. این ابزار ۴٫۶۰۸۳ را می‌بندد و ۴٫۶۰۸ را «تقریباً همان» حساب نمی‌کند.

سوت در خرده‌فروشی امروز طلا یک‌هزارم گرم است. پس یک مثقال صیرفی ۴۶۰۸٫۳ سوت است. این قرارداد با سوت‌های کهنه‌تری که در بعضی شهرها معنای دیگری داشته‌اند یکی نیست. اگر فروشنده گفت «ده سوت کم گذاشتم»، در معامله جاری یعنی ده میلی‌گرم، یعنی ۰٫۰۱ گرم. تبدیل سوت به مثقال فقط تقسیم بر ۴۶۰۸٫۳ است و هنوز هیچ قیمتی نساخته. قیمت وقتی وارد می‌شود که خلوص و نرخ واحد مشخص باشد.

  • یک مثقال صیرفی = ۴٫۶۰۸۳ گرم = ۲۴ نخود = ۴۶۰۸٫۳ سوتِ یک‌میلی‌گرمی.
  • نیم مثقال = ۲٫۳۰۴۱۵ گرم. این نصف بودن مال وزن است و به ۷۰۵ یا ۷۵۰ ربطی ندارد.
  • یک نخود از فلز ۱۸ عیار، به قیمت هر گرم همان عیار ارزش‌گذاری می‌شود نه به یک‌بیست‌وچهارم مظنه.

مظنه چه جمله‌ای است

مظنه در بازار تهران قیمت یک مثقال صیرفی طلا با خلوص ۷۰۵ در هزار است. یعنی خریدار مظنه، بهای ۴٫۶۰۸۳ گرم فلزی را می‌پردازد که در هر هزار واحد جرمش ۷۰۵ واحد طلای خالص نشسته و بقیه آلیاژ است. مظنه خودش گرم نیست، مثقال نیست، و گرم ۱۸ هم نیست. یک عدد تومانی است که به یک بسته مشخص از جرم و خلوص چسبیده. اگر بسته را عوض کنید و عدد را نگه دارید، معامله دیگری را قیمت گذاشته‌اید.

خارج از تهران گاهی «مظنه» را شل به کار می‌برند و مرادشان قیمت گرم ۱۸ یا حتی نرخ اتحادیه است. ابزار این صفحه آن شل بودن را حدس نمی‌زند. فرضش تعریف تهران است: ۴٫۶۰۸۳ گرم، خلوص ۷۰۵. اگر طرف مقابل شما گفت مظنه و منظوری جز این داشت، حاصل تقسیم هر قدر هم تمیز باشد غلط است. سؤال درست پیش از وارد کردن عدد این است: «این رقم قیمت مثقال ۷۰۵ است یا قیمت گرم ۷۵۰؟» تا این جواب روشن نشده، جعبه مظنه را پر نکنید.

مظنه را با آب‌شده، با سکه و با گرم ویترین یکی نکنید. آب‌شده معمولاً نزدیک خلوص معامله — اغلب حول ۷۵۰ — و بدون اجرت ساخت رد و بدل می‌شود. سکه خلوص ۹۰۰ دارد و وزنش مثقال صیرفی نیست. گرم ویترین روی فاکتور، اجرت و سود را هم حمل می‌کند. هیچ‌کدام از این‌ها با تقسیم مظنه بر ۴٫۶۰۸۳ به دست نمی‌آید. هر کدام قرارداد جدا می‌خواهند.

چرا صنف می‌گوید ۱۷ عیار و حساب می‌کند ۷۰۵

اگر عیار را مثل کتاب درسی از نسبت به ۲۴ بسازید، ۱۷ تقسیم بر ۲۴ ضرب در ۱۰۰۰ می‌شود ۷۰۸٫۳۳۳ در هزار. بازار تهران مظنه را با این حاصل کتابی حساب نمی‌کند. نام «۱۷ عیار» در این عرف به استاندارد ۷۰۵ اشاره دارد. فاصله ۷۰۵ تا ۷۰۸٫۳۳۳ کوچک به نظر می‌رسد و در نرخ گرم ۱۸ حدود نیم درصد جابه‌جایی می‌سازد؛ نیم درصد روی معامله سنگین، پول است. این صفحه ۷۰۵ را می‌گذارد، نه ۱۷ تقسیم بر ۲۴ را.

نسبت ۷۵۰ به ۷۰۵ سلیقه گرد کردن نیست. ۷۵۰ ضرب در ۰٫۹۴ دقیقاً ۷۰۵ می‌شود. پس فلز مظنه، از نظر سهم طلا، ۹۴ درصد فلز ۱۸ عیار است. کسی که مظنه را فقط بر ۴٫۶۰۸۳ تقسیم کند، قیمت یک گرم از همان فلز ۷۰۵ را به دست آورده و اگر آن را «گرم ۱۸» بنویسد، هر گرم را ۶ درصد و خرده‌ای ارزان‌تر از واقعِ همین مظنه نشان داده است. خطا یک رقم اعشار جاافتاده نیست؛ قیمت آلیاژ دیگری است.

رابطه درست گرم ۱۸ این است: مظنه ضرب در ۷۵۰ تقسیم بر ۷۰۵، بعد تقسیم بر ۴٫۶۰۸۳. ترتیب دو عمل از نظر جبر فرق نمی‌کند. می‌توانید اول مظنه را به قیمت یک مثقالِ فرضی با خلوص ۷۵۰ تبدیل کنید و بعد بر ۴٫۶۰۸۳ بخش کنید، یا اول قیمت گرم ۷۰۵ را دربیاورید و بعد در ۷۵۰/۷۰۵ ضرب کنید. حذف هر کدام از این دو، برچسب را عوض می‌کند. حذف تقسیم، هنوز قیمت یک مثقال است. حذف نسبت خلوص، قیمت گرم ۱۷ عیارِ قراردادی است نه گرم ۱۸.

مثال با مظنه گرد؛ همه رقم‌ها فرض‌اند

برای آنکه تقسیم دیده شود، مظنه را عمداً گرد می‌گیریم: ده میلیون تومان برای یک مثقال ۷۰۵. این رقم نرخ هیچ روزی نیست و روی تابلو ننشسته. فقط حساب را خوانا می‌کند. اگر بعداً مظنه واقعی بازار عدد دیگری بود، همین قدم‌ها را با همان عدد واقعی تکرار کنید و این ده میلیون را دور بریزید.

قدمعمل روی مظنه فرضی ده میلیون تومانحاصل، گرد شده به تومان
۱تقسیم بر ۴٫۶۰۸۳ تنها؛ قیمت یک گرم فلز ۷۰۵۲٬۱۶۹٬۹۹۸
۲ضرب مظنه در ۷۵۰ و تقسیم بر ۷۰۵؛ قیمت یک مثقال اگر خلوص ۷۵۰ بود۱۰٬۶۳۸٬۲۹۸
۳حاصل قدم ۲ تقسیم بر ۴٫۶۰۸۳؛ قیمت یک گرم فلز ۷۵۰۲٬۳۰۸٬۵۰۸

قدم ۱ همان اشتباه رایج است. قدم ۳ گرم ۱۸ متناظر با همین مظنه فرضی است. اختلاف این دو، حدود ۱۳۸٬۵۱۰ تومان در هر گرم است. نسبت دو حاصل دقیقاً ۷۰۵ به ۷۵۰ است، یعنی گرم ۷۰۵ برابر است با ۹۴ درصد گرم ۱۸. کسی که فقط تقسیم کرده، شش درصد و خرده‌ای از بهای گرم ۱۸ را جا انداخته، چون ۴۵ واحد خلوص (فاصله ۷۰۵ تا ۷۵۰) را به فلز پایه بخشیده در حالی که خریدار گرم ۱۸ آن ۴۵ واحد را طلا می‌خرد.

وارونه همین رابطه هم بسته است. اگر قیمت گرم ۱۸ را داشته باشید و بخواهید مظنه تهران را از آن بسازید: گرم ۱۸ ضرب در ۴٫۶۰۸۳ ضرب در ۷۰۵/۷۵۰. در همین فرض، ۲٬۳۰۸٬۵۰۸ تومان — پیش از گرد کردن — برمی‌گردد به همان ده میلیون. این مسیر برای وقتی است که تابلو گرم ۱۸ را داده و شما می‌خواهید با همکار حجره به زبان مظنه حرف بزنید. باز هم به شرطی که هر دو، ۷۰۵ را مراد کنید نه ۷۰۸٫۳.

اگر به‌جای ۷۰۵، خلوص کتابی ۷۰۸٫۳۳۳ را در همین مظنه فرضی بگذارید، گرم ۱۸ حدود ۲٬۲۹۷٬۶۴۵ تومان درمی‌آید؛ نزدیک نیم درصد پایین‌تر از ۲٬۳۰۸٬۵۰۸. هر دو حساب «منطقی» به نظر می‌رسند. فقط یکی‌شان قرارداد تهران است. اختلاف را با چانه‌زنی حجره قاطی نکنید. چانه روی قیمت است؛ این یکی روی تعریف واحد است.

چند مثقال طلای ۱۸ را با چند برابر مظنه قیمت نگذارید

وزن سه مثقال صیرفی می‌شود ۱۳٫۸۲۴۹ گرم، چه فلز ۷۰۵ باشد چه ۷۵۰. قیمتش به خلوص بند است. در همان فرض ده میلیون، سه برابر مظنه می‌شود سی میلیون تومان و این پول سه مثقال از فلز ۷۰۵ است. سه مثقال از فلز ۷۵۰، با گرم ۱۸ همان فرض، حدود ۳۱٬۹۱۴٬۸۹۴ تومان می‌شود. فاصله نزدیک ۱٫۹ میلیون تومان است و از جنس همان نسبت ۰٫۹۴. اگر فروشنده سه مثقال آب‌شده ۱۸ عیار داده و شما سه برابر مظنه پرداخته‌اید، فلز را با نرخ ۱۷ عیار خریده‌اید.

برعکس، اگر قطعه‌ای واقعاً ۷۰۵ باشد، ضرب کردنش در گرم ۱۸ آن را گران‌تر از مظنه نشان می‌دهد. تشخیص با انگ و فاکتور و آزمایش است، نه با عادت به عدد ۱۸. این صفحه عیار را از روی رنگ حدس نمی‌زند. ورودی خلوص، وقتی پای مظنه در میان است، قفل است روی ۷۰۵ برای خود مظنه و روی ۷۵۰ برای خروجی گرم ۱۸.

نیم مثقال جرمش ۲٫۳۰۴۱۵ گرم است. ارزش این وزن از فلز ۷۵۰، در همین فرض، می‌شود ۲٫۳۰۴۱۵ ضرب در گرم ۱۸، حدود ۵٬۳۱۹٬۱۴۹ تومان. نصف مظنه پنج میلیون تومان است و آن رقم مال نیم مثقال فلز ۷۰۵ است نه ۷۵۰. جابه‌جا نوشتن این دو در فاکتور، حدود ۳۱۹ هزار تومان اختلاف می‌سازد که از خلوص می‌آید نه از دست‌ودلبازی فروشنده.

یک نخود ۱۸ عیار در همین فرض حدود ۴۴۳٬۲۶۲ تومان می‌شود: ۰٫۱۹۲۰۱۲۵ ضرب در گرم ۱۸. یک‌بیست‌وچهارم مظنه ده میلیون حدود ۴۱۶٬۶۶۷ تومان است و قیمت یک نخود ۷۰۵ است. اختلاف حدود ۲۶ هزار تومان در هر نخود، همان خطای خلوص است که در وزن کم هم حذف نمی‌شود. خرد بودن وزن، درصد خطا را کوچک نمی‌کند.

کجا این تبدیل باید متوقف شود

اجرت ساخت، سود فروشنده و مالیات آن دو، داخل مظنه نیستند. گرم ۱۸ که از مظنه درمی‌آید بهای فلز ۷۵۰ در هر گرم است، نه مبلغ فاکتور انگشتر. اگر روی همان گرم، اجرت درصدی بنشیند، عدد ویترین از حاصل این صفحه بالاتر می‌رود و این بالاتر رفتن نقص فرمول مظنه نیست. فرمول اصلاً تا پیشخوان نرفته.

سکه تمام، نیم، ربع و گرمی با مثقال صیرفی فروخته نمی‌شوند و خلوصشان ۹۰۰ است نه ۷۰۵ و نه ۷۵۰. تبدیل مظنه به گرم ۱۸ را نباید در وزن سکه ضرب کنید و اسمش را ارزش سکه بگذارید. آن ضرب، هم واحد جرم را عوضی برداشته هم خلوص را. مسیر سکه از قیمت گرم ۱۸ و عیار ۹۰۰ می‌گذرد و جای دیگری حساب می‌شود.

شمش نزدیک به خالص، خلوص ۹۹۵ یا ۹۹۹ دارد نه ۷۵۰. گرم ۱۸ حاصل مظنه را در ۲۴/۱۸ ضرب کردن، یک مقیاس عیار است و جای برگه آزمایش شمش را نمی‌گیرد. اگر شهر یا کانال معامله، مظنه را با خلوصی جز ۷۰۵ اعلام کند، نسبت ۷۵۰/۷۰۵ را روی آن ننشانید. اول تعریف اعلام‌کننده را بنویسید، بعد ماشین‌حساب را باز کنید.

  • ورودی وزن، فقط وقتی مثقال صیرفی است که طرفین همان ۴٫۶۰۸۳ گرم را قبول داشته باشند.
  • ورودی مظنه، فقط وقتی مظنه تهران است که هر دو طرف ۷۰۵ را قصد کرده باشند.
  • خروجی گرم ۱۸، قیمت فلز است نه فاکتور ساخته، نه سکه، نه شمش آزمایش‌شده.
  • هیچ‌کدام از رقم‌های ده میلیون و مشتقاتش در این متن نرخ روز نیست؛ برچسب همه فرض است.

خواندن خروجی بدون قاطی کردن تابلوها

بازار هم‌زمان چند تابلو دارد: مظنه مثقال، گرم ۱۸ اتحادیه، گرم ۱۸ فروشنده آنلاین، و انس جهانی به دلار. این صفحه فقط پل میان مظنه تهران و گرم ۱۸ فلز است. اگر گرم ۱۸ یک سایت با حاصل مظنه فرق داشت، الزاماً یکی دروغ نیست. سایت ممکن است اجرت را قاطی کرده باشد، یا زمان دو تابلو یکی نباشد، یا دلار معامله‌گر با دلاری که شما در ذهن دارید فرق کند. کار این تبدیل، یکی کردن تعریف است تا بعداً اختلاف باقی‌مانده را به اجرت، به زمان، یا به نرخ ارز نسبت دهید نه به فراموشی ۷۰۵.

عادت مفید در دفتر معامله: کنار هر عدد بنویسید واحدش چیست. «۱۰» بدون واحد هم می‌تواند ده مثقال وزن باشد، هم ده میلیون مظنه، هم ده گرم. سه معامله مختلف است. ماشین‌حساب واحد را از ذهن شما نمی‌خواند. اگر جعبه وزن را با تومان پر کنید یا جعبه مظنه را با گرم، خروجی خوش‌قیافه و بی‌معناست.

برای دیدن اینکه ۷۵۰ و ۷۰۵ در مقیاس عیار چه نسبتی با ۱۴ و ۲۲ و ۲۴ دارند، مسیر خلوص جداست و این صفحه جای آن جدول نیست. اینجا فقط همان یک نسبت لازم برای مظنه تهران ثابت مانده تا مثال عددی با بحث رنگ طلا و مس قاطی نشود. وزن مثقال را از آن بحث جدا نگه دارید: ۴٫۶۰۸۳ گرم، حتی اگر فردا همه بازار به گرم حرف بزند، همچنان وزن یک مثقال صیرفی است نه یک پیشنهاد خرید.

تمامی حقوق این وبسایت برای FinAI محفوظ است.